قصه صوتی

قصه صوتی ماجراجویی ماهی قرمزهای کوچولو

برای گوش دادن به قصه صوتی ماجراجویی ماهی قرمزهای کوچولو لطفا کلیک کنید!

 

یکی بود یکی نبود، در یک شهر کوچیک و قشنگ دو تا دوست مهربون و زرنگ به نام های تیمی و پیتر با پدر و مادرشون زندگی می کردن. بچه ها تیمی خیلی هیجان زده بود، آخه اون به تازگی تو مسابقه ای که در مدرسه شون برگزار شده بود با پرتاب کردن یک توپ پینگ پونگ توی یک فنجون آب برنده ی یک ماهی قرمز کوچولو و زیبا شده بود. تیمی خوشحال و خندان ماهی قرمزش رو که توی یک کیسه بود با خودش به خونه برد.

بهترین دوست تیمی یعنی پیتر هم برنده ی یک ماهی قرمز کوچولو شده بود. اما مادر پیتر بهش گفته بود که یک حیوون خونگی کافیه، آخه بچه ها جون اونا از قبل یک گربه هم داشتن. به خاطر همین پیتر ماهی خودش رو به تیمی داده بود تا ازش مراقبت و نگهداری کنه.حالا تیمی الان دو تا ماهی قرمز زیبا داشت.

گربه در حل تمشای ماهی قرمز

 

یک روز مادر تیمی اونو به فروشگاه حیوانات خانگی برد و بعد تیمی به همراه یک تنگ مخصوص ماهی قرمز، یک گیاه پلاستیکی، مقداری سنگ ریزه و یک قلعه ی سنگی که به اندازه ی کافی برای دو تا ماهی بزرگ بود، به خونه برگشت. همچنین تیمی مقداری هم غذای ماهی برای دوتا ماهی قشنگش خرید.

خرید ماهی قرمز کوچولو

 

تیمی اسم ماهیاش رو تی تی و فرد گذاشت. تی تی خیلی بامزه بود چون اون روی دمش یک شکاف جالب داشت. تیمی مواظب بود که به تی تی و فرد بیشتر از اندازه غذا نده. تماشا کردن ماهیا که دهنشونو باز و بسته می کردن و تند و تند غذا ها رو از روی سطح آب می خوردن، برای تیمی خیلی سرگرم کننده و جالب بود.

نامگذاری ماهی ها

 

همچنین تیمی خیلی دوست داشت که به فرد و تی تی وقتی تند و سریع توی قلعه ی سنگیشون میرفتن و بیرون میومدن نگاه کنه.تی تی و فرد دوست داشتن که دور تنگشون بچرخن ودنبال همدیگه کنن.

بله بچه ها خیلی زود تی تی و فرد دوست های خوب و صمیمی ای برای همدیگه شدن، درست مثل تیمی و پیتر.

 

تیمی ماهی قرمزهای کوچک را نگاه میکند

 

تابستون بود وهوا خیلی گرم بود، یک روز تیمی تصمیم گرفت به رودخونه ای که پشت خونه شون جاری بود بره و یه کم آب تنی کنه و خنک بشه. اون تی تی و فرد رو هم با خودش برده بود تا اونا بتونن آب تنی کردن تیمی توی آب رو تماشا کنن.اما بچه ها وقتی که تیمی داشت کفش هاش رو درمیورد ناگهان پاش به تنگ ماهی برخورد کرد و هر دو تا ماهی قرمز کوچولو تلپی توی آب رودخونه افتادن. تیمی در حالی که گریه می کرد و فریاد می کشید: ” ماهیام ” به سرعت به طرف خونه دوید تا اتفاقی که افتاده بود رو برای مادرش تعریف کنه.

افتادن ماهی ها در رودخانه

 

طولی نکشید که جریان آب رودخونه تونست تی تی و فرد رو به زیر آب بکشه و با خودش ببره.
فرد با آب رودخونه رفت و رفت تا اینکه بالاخره به یک برکه ی آب راکد و آروم که دورتا دورش با سنگ های بزرگ و شاخه های خشک شده ی درختان پوشیده شده بود، رسید. اون احساس امنیت و راحتی می کرد، اما تنها بود بچه ها جون، چون تی تی دیگه با اون نبود و اونا از هم دیگه دور افتاده بودن.

 

گیر افتادن فرد در برکه

 

حالا بشنویم از تی تی یکی دیگه از ماهی قرمزهای کوچولو ، بله بچه ها جریان آب تی تی رو با خودش به اون طرف رودخونه یعنی درست رو به روی جایی که فرد بود منتقل کرده و برده بود. اما خونه ی جدید تی تی برعکس خونه ی فرد اصلا آروم و راحت نبود و برا ی زندگی کردن یک ماهی مناسب و خوب هم نبود بچه ها. عزیزای دلم اون دلش واقعا برای فردتنگ شده بود به خاطر همین تصمیم گرفت که دنبال فرد بگرده و اونو پیدا کنه.

 

دلتنگی تی تی

 

جریان آب رودخونه خیلی قوی و پر زور بود، اما تی تی هم شناگر خیلی خوبی بود. اون مرتب با فشار آب به عقب رونده میشد و به چپ و راست منحرف میشد اما تی تی تا اونجا یی که می تونست با قدرت و فشار زیاد باله ها و دمش رو تکون تکون میداد و به جلو حرکت میکرد و بالاخره تونست به اون طرف رودخونه برسه.

شناکردن تی تی

 

وقتی که تی تی به اون طرف رودخونه رسید تونست فرد رو توی برکه ی آب آروم و ساکتش که به وسیله ی تخته سنگ ها و تنه های درخت پوشیده شده بود، پیدا کنه. توی تخته سنگ هایی که اونجا بود مخفی گاه و راه های فرار زیادی وجود داشت، درست مثل همون قلعه ی سنگی خودشون توی تنگی که تیمی براشون خریده بود.

تی تی فرد را پیدا کرد

 

فرد از اینکه دوباره دوست صمیمی خودش یعنی تی تی رو میدید خیلی خوشحال شد و به سمتش شنا کرد و اونو بوسید. تی تی هم از دیدن دیدن بهترین دوست خودش، فرد، خیلی هیجان زده و خوشحال شد.اون بالاخره تونسته بود با تلاش زیاد به نتیجه برسه وموفق بشه وفرد رو پیدا کنه.

 

تی تی دوست داشت فرد را

 

تی تی و فرد این ماهی قرمزهای کوچولو با همدیگه تو برکه ی آروم و ساکت و بزرگ خودشون که دور تا دورش پر از سنگ و تنه های درخت بود شنا کردن و همه جای برکه رو گشتن. اونا خیلی احساس راحتی و آرامش می کردن و از اینکه دوباره هم دیگه رو پیدا کرده بودن خیلی خوشحال و شاد بودن بچه ها.

 

ماهی قرمزهای کوچک خوشحال شدند

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.